واپسین پیامم باشد این شاید برای تو! برای عشق! با خیالت ، نفس تازه می کردم کنون نفس می کشم تا خیالی تازه کنم . نه از تقدیر بیزارم نه از ماندن پشیمانم ! ولی در گورم انگار عاقبت ، رویای من تعبیر خواهد شد که عریان زیر باران با خیال تو بکوبم پای و با آوای بی تردید پی در پی زنم بانگ و تو را گویم : که ای درد دل غمدیده ام، جانا خیالت همچنان راحت که در گور و به زیر خاک و این آوار چنان و همچنان تا آخر دنیا ترا من دوست میدارم . تا دنیا را بذر عشق بکارم. ای همه ! می ترسم از تو که عشق را مانعی و جنگ را مشتاق گویند فرض راهی! آری ، ای عجب اما چرا آخر جهان را تو به لبخندی نیارایی ؟! رنگ می بازد نقش تو ، ز رنجم خوشرنگ می شوی از شادی ام دلتگ ! و من ، درد میتراشم تا در پای اش به نیایش بنشینم ... هر که مرا می بیند از تو می پرسد. به کار ات برس ! تا به کارم باشم که ثبت نام تو بود در کنار نام لیلی ! و اثبات ادعای ام به همدستی با مجنون . تا زودتر برسی ؟! عزیزم دنیا " تردمیل" است فقط کالری کم میکنی بجایی نمیرسی ! با همان بالهایی که هدیه ات دادم در جشن آشنایی ، پرواز زیباست ؟؟؟؟ به پاییز که می رسم ، کفر میگویم ! دیوانه می شوم ، بیشتر می نوشم ! کمتر می نویسم هم اینها که میخوانید پس انداز های آخر تابستان اند ... نیاید آنروز ، که مستی ات بپرد از دلم ! تلخی! ولی ، در کامم باش که هیچ می شوم از نبودت . من دائم الخمرِ نگاه توام .
نماد تو ام.
میدوی
برخاستی از بامم
| : |